تبليغاتX
دهکدهء مهتابی
جز برای دوست داشتن، سر خم مکن
 

 

 

ههههههههه

ه

ها

هو

مردم

م ر د م

 

مثل دریای کابل

در رگهایم ایستاده ام

و جازده ام در خاک

در حفره های خاک

و زرات، تن را می سوزانند

مثل جوهای کابل

من جریان ندارم

من از تعفن تاریک خویش آسمان را رانده ام

و آفتاب با نیچه های طلایی اش

خون تاریک و بی مقدار مرا

با هزار لب رها نمی کند

 

فردا بستر دریا

عاری از وزن خون من است

و جو ها

جو های تاریک کابل

مرا به آسمان می فروشند

و غبار بی مقدار تایر های موتر ها

نم تاریک مرا از یاد ها می برند

ها

هو

هی

ایستاده

با وزن تعفن

من

کجا مانده ام؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 20:15  توسط مجیب مهرداد  |