امید بخشایش دارم.
راستی ما باجمعی دوستان شاعر در این شبهای در حوالی پاییز بیشتر هایکو می خوانیم و کوتاهه هایی که در ذیل می آیند همه هایکو نیستند.برخی از آنها با معایر هایکو همخوانی دارند.
چند شعر به شیوه ی جاپانی
در برکه
خورشید و ماهیان پخته
****
تارهای نازک باران
وباد خزانی
****
پروانه ها را می شوید
با پیراهنش در جوبار
***
درخت گیلاس تاریک
یک شب ابری.
****
وقت خرمن نیست
مترسک
****
جاده
پیش رفته در باران
با آدم و آهن.
تاتاتا تی تی تی ها
در چه احوالید دوستان!
ما که به اجازه ی شما تاگلو غرقیم
در کارهاهاهاهاها.
این دو شعر را در بست تقدیم می کنم به مینا جان صدیقی دوست شاعرم .
۱)
آوازش را تکانده بود
از خرده های کینه ی دیروز
کوه به کوه
به دنبال گنجشک ها آمده بود
من هم برگشته بودم سنبله ی سرشاری درکف
در بامدادی وسیع یک خیل گنجشک فرود آمدند در دستهایم
پراندم کلاغها ی نشسته بر طناب زبان را
دستم را درازکردم باوزن گنجشک هایش
دستش را درازکرد برای گنجشک هایش
چند کلاغ مانده از شب پیش
از بامداد می گریختند.
۲)
نشسته ای سر سنگی
پاها در آب
پاینتر
لب نهاده ام برجریان خستگی رود
درکنارت دو کفش صبور
پاهایت طعم غریبی دارند.