تبليغاتX
دهکدهء مهتابی
جز برای دوست داشتن، سر خم مکن
دوستان نازنین سلام و صد سلام!

نقد کتابم را در این آدرس بخوانید

www.negah4.blogfa.com 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و این هم یک کار تازه، پس از این همه ناپدیدی ها تقدیم

به نگاه و سورنا که شبها ی کابل را درخلوت هم نفس می کشیم.

 

صدای مرا می شنوی؟

 

لبانت را می جویم ... در امروز

که بوسه ی فردا در دسترس نیست

با بادی که این گونه ناپدید می کند

و سر انگشتانت را پیش از آنکه باد

اولین شگوفه های شان را بریزاند

باکلمات پاکیزه ای  که در ذلال دندان هایت می رویند

این دیوار ها، تاقرون دیگر نیز پیش رفته اند

صدای مرا می شنوی؟

در این حصار

در جستجوی دروازه پیر خواهی شد

هنگامه ی بوسه را به تاخیر نینداز

با تپه ها و دره های روح پرورش

جوانیت را این سوی دیوار بیاور

یکبار فکر کن که این سوی دیوار

دست وپای مردان را بریده اند.

 

 

کبک دیوانه ی گردنه ها شده ای...

 

ترانه خوان می گذشتی

از صف سمج خار بنان

وناخن های زیادی جامی ماند

در جاذبه ی سنگین دامن و پاچه هایت

 

راهت را می گرفتم

حاصلم تنی بود سبز و کبود

از بدویتی که از آستین هایت سر می کشید

انگشتانت، مارهای زهرآگین،بانیش های هشدار همیشه.

 

می گریختی و خنده هایت دامنه هارا بیدار می کرد

به خیالم، رودخانه های جهان

بامن تبخیر می شدند

وقتی که برای لحظه ای

چشمانت راروی لبانم فراموش می کردی

 

حال، تنها،درخوابها آفتابی می شوی

می بینم که دیوتر شده ای ،در مالچری کنار دریای آمو

و به راه باریکی که وارد روستا میشود

نگاه می کنی

اما من، در شهر غوغای آهن، به صد زنجیر بسته ام

میدانم؛کبک دیوانه ی گردنه ها شده ای

ولی روزی بر می گردم

شاید به من شک کنی

اما نشان دندان هایت را هنوز

در بازوانم دارم.

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 12:59  توسط مجیب مهرداد  |