دهکدهء مهتابی
جز برای دوست داشتن، سر خم مکن
دوستان عزیزو هم نفس سلام پس از چند روز غیبت و کم مهری این بار پس از زمان زیادی با یک مثنوی در خدمت شما هستم این مثنوی را به تمام آنانی اهدا می کنم که هرگز،وطنی برای باز گشتن نداشتند و ندارند آنانی که بیش از همه ی انسان های روی زمین تحقیر شده اند آنانی که با عرق ریزی ومشقت زندگی می گذرانند ؛آنانی که در تمام عمر، سربلند زیستند و درد مند؛ به تمام مهاجران "بی بازگشت" وطنی که من هم ندارم.اگر چه در آن به سر می برم؛ وطن تنها مجموعه ای از خاک و اب و آدم نیست... اما بخش هایی از این مثنوی برای دوستان ایرانی ما به دلیل بهره وری از مایه های عامیانه و بومی کمتر قابل حس خواهند بود؛ به این دلیل چندواژه و اصطلاحی را که فکر کردم بیشتر مهجورند، در ذیل توضیح دادم، تا این مشکل تاحدی مرفوع باشد. غرض داریم:کار داریم ؛مثل: چه کارش داری یا کارش نداشته باش؛غرضش نداشته باش. جر کردیم: دقیقن نمیدانم که در ایران معادل این اصطلاح چیست ؛چیزی را از سراشیبی رهاکردن، در کابل می گویند لول دادن. سر به تلاق: باژگونه ؛ به کسی گفته می شود که به پای آویخته شود. پاتک:پایگاه های سیاری که دزد ها و قطاع الطریق ها برا ی باج گیری می سازند میگردد: به دو معنا به کار می رود ؛جستجو کردن وهمچنان در لهجه ی ما برگشتن که مراد من بیشتر مفهوم دوم بوده است؛ با نگاهی هم به اهمیت ایهامی کلمه همان خرک و همان درک: یعنی همان وضعیت، بی هیچ تغیری که این مثل در موارد منفی بیشتر استفاده می شود ؛یعنی هیچ تغیر مثبتی نیست ودوباره همان روزگار بدوآشفته است. بی ریشی :یعنی ریش نداشتن؛ در برابر با ریش ؛امابه هزلی هم که در این کلمه ی مرکب وجود دارد نظر وجود داشته است . در افغانستان ، بی ریش معادل مفعول نیز به کار میرود. "بی باز گشت" به پاسخ مثنوی معروف" بازگشت" ،از شاعر و دانشمند نامبرداما،محمد کاظم کاظمی. بی بازگشت هنوز قسمت ما جاده های نارفته هنوز مانده رها، دست های نابسته هنوز شوق مهاجر به جای خود باقی است هنوزرنجش خاطر به جای خود باقی است چه شد که یکدیگر خویش را نبخشیدیم برای گرگ خودی میش را نبخشیدیم چه شد که عاشق گرگ قبیله ها ماندیم چه شد که تابه ابد در طبیله ها ماندیم *** یکی که آمد از این ره بدر کند مارا زهول عاقبت ره خبرکند مارا قصابها همه در رهگذار اوبودند تفنگ ها همه در انتطار او بودند سفردرازشد و ما میان ره ماندیم وعاقبت سفر خویش را وطن خواندیم وطن نبود به جز در دل مهاجرما همیشه بود پریشان به رغم خاطرما *** شناسنامه ی بی آبروست قسمت ما تن عرق تن رنجور بوست قسمت ما همان که از صف آدم جداست ماهستیم همانکه رانده ی باغ خداست ماهستیم همان که در صف بی خانگی بزرگ شده همان که در گذر" سنگ وخشت" گرگ شده همان که در دهن چله دست و پاداده همان که در گذر بادها ست ایستاده همان گریخته، از زیر دارهای وطن همان ستاره ی نحس مدارهای وطن همان که درهمه جا خوب می شناسندش همانکه صاحب جاروب می شناسندش همان که قصه ی ناگفته در دهان دارد همان که پشت در خانه هامکان دارد همان که هیچ مکانی پناه اونشده همان که هرگز روشن گناه اونشده همان که باغم دیرینه تربتش بلعید همان که عاقبت الامر غربتش بلعید *** همیشه دشمن خود را به کوه جر کردیم همیشه خانه درا را به خون ترکردیم دهان نعره ی شلاق، خوب کوبیدیم وخصم قریه و قشلاق خوب کوبیدیم ولی نشد که زچنگ بلا خلاص شویم برای خانه ی خود صاحب پلاس شویم همیشه فرش لگدمال" کور"مابودیم همیشه ازخنک رود دور، مابودیم همیشه بود فراهم ولی دوگونه ی تر همیشه برسرماسایه ی حکومت" کر" *** درانتظار ُبدی، آب ودانه کنده نشد نماند هیچ گریبان؛ ولی بسنده نشد وطن کجاست؟ همانجا که نیست آزاری ولی کجاست که باتو نباشدش کاری *** منم درون وطن، چیست حاصلم ای دوست غمی غریب تراز توست در دلم ای دوست درون خانه منم، بی پناه خانه ی خود دوباره سر به تلاقم به چاه خانه ی خود از آن گذشته غم نان بیشتر گشته وپای غیر، به این خانه پیشتر گشته گذشته، برسر راه تو ماین در جاده وحال بر سر راه تو آدم ایستاده دوباره شرفه ی پای شلاق نزدیک است وشهرتوپ و بم و انفلاق نزدیک است *** دوباره شیر، پسر زاده لای تاکستان که های و هوی شغال است پای تاکستان *** نه اینکه آه نداریم از ازل جانم همیشه خانه به دوشی است در بدل جانم چه می کنی، بگذر قصه، قصه ی رنج است دوباره از ده ما، رفته زندگی،دنج است دوباره باپدر خویش روی دار تویی دوباره لایق رسم کله منار تویی دوباره در وطن خویش تارومار شدی دوباره عازم اشک سر مزار شدی دوباره پیکر تو پیش لاشخوار افتاد به رنج کوچ کشی ها دوباره کار افتاد *** به خانه می رسد از راه دور، خانه به دوش دوباره می رود از خانه ،مرد خانه فروش یکی که خانه ی خود را نیافت میگردد یکی که موی سرش را نبافت میگردد گمان مبرکه در اینجا زرنج ها دوریم به اختیار نماندیم خانه ،مجبوریم دوباره پاتک و اوباش هردو در سرک است دوباره باز همان خرک و همان درک است به روی میز یکی خفته است در اینجا وآبروی قلم رفته است در اینجا دوباره بخت تو دست قمار ها مانده دوباره دست شکمباره کارها مانده *** کسی، به سمت خود انگشت کرده آمده بود کسی، به حمق خودش پشت کرده آمده بود شنیده ام که ندارند، هیچ جا اینجا به قول ها زده ،مردانه ،پشت پا اینجا بگو که باز همان گوی کرده را کردی همان معامله ی پشت پرده را کردی بگو که هیچ کم از تو نداشت طالب ما به نفع اوست اگر هست رای غالب ما به ریش طالب اگر او زبان طعنه گشود بگوی حاصل بی ریشی تو، خوب ، چه بود؟ جناب، خانم خود را به دخمه جاداده برای دختر همسایه هست آزاده *** نماز های دروغی شده ادا اینجا دوباره سنگر قومی شده به پا اینجا دوباره مرده ی یک گور را غرض داریم دوباره خانه ی زنبور را غرض داریم دوباره سفره ی ارباب، هست هوش ربا دوباره رسم دق الباب، هست هوش ربا دوباره دست رفاقت به پیل بان دادیم برادران کلان، گفته گفته جان دادیم یکی برادر خورد و یکی برادر برد وآستین یکی هر مجال، اشک سترد قدم دریغ مدار از وطن ولی روزی که خانه خانه شود ،مرد خانه دلسوزی پایان مهرداد 5 اسد 1387
| Design By : Night Skin |


