سارا بس است از همه گلهای این جهان
از او بگو حکایت بیهوده را بمان
سارا که نیست کیست بگو تاق در زمین
سارا که نیست کیست بگو! ماه آسمان
ساراست باغ های محال جنوب ما
جغرافیای ساکت و ممنوع و مهربان
فصل بهار مثل پرستو مهاجر است
دوری زدو پرید از این خاک و آسمان
***
تنها جزیره ای است که مشتاق آدم است
پاروبه سمت او بزن و تیز تر بران
جغرافیای دفتر ما غرق آب شد
سارا است از تمامت کوهای من روان
گزارش بسیار فشرده
دوست عزیزم الیاس گرامی ازمن خواستند و من هم در یک نفس نوشتم.
دوستان عزیز سلام هفته ی پیش. یعنی از آغاز هفته تا پایان آن که روز جمعه باشد جشنواره ای زیرنام
"برداشت دوم" از طرف موسسه ی سینمایی کا کا کابل و میز فیلم که یک موسسه ی آلمانی است .در کابل برگزار گردید . در این جشنواره فیلم های جالبی از گوشه های مختلف دنیا به نمایش گذاشته شد .فیلم هایی از کارگردانان بلژیکی . امریکایی آلمانی ایرانی و... اما از این میان فیلم هایی از خانم رخشان بن اعتماد به نام "روزگار ما" .فیلمی از بانو دیانا ثاقب زیرنام"۲۵درصد" که حضوروفعالیت های زنان را در پارلمان افغانستان باز تاب میداد.فیلم بسیار جالبی از خانم وژمه عثمان به نام پسکارت هایی از تورا بورا که -برای این فیلم نامی بود سخت هوشیارانه زیرا فیلم می خواست بگوید که در این تورا بورا زمانی مردمانی می زیسته اند که دارای سطح بالایی از زندگی مدنی بوده اند به ویژه تصاویری از کابل دهه های چهل و پنچاه که تما شا گران را به هیجان آورده بود -این بانو که خود در امریکا بزرگ شده است .پس از سالها .دوباره به کابل بر میگردد و مکان های آن روز گاران کابل را با کابل کنونی از طریق تصاویریکه اززمان کودکی هایش در خانه ایشان باقی مانده است مقایسه می کند که فیلمی بود سخت متاثر کننده
اکثر اشتراک کننده گان در حین تماشای این فیلم اشک می ریختند. اما نقطه جالب توجه این بود که خانم بن اعتماد برای اولین بار میدانست که در افغانستان در دهه ی چهل فیلم می ساخته اند و آنهم انصافن فیلم های خوب. فیلم خانم اعتماد با استقبال گرم تماشا چیان رو برو شد و حتا نقد هایی هم که از طریق دانشجویان رشته ی سینما ی دانشگاه کابل در مورد گسست ساختاری در این فیلم مطرح شد از طرف خانم بن اعتماد پذیرفته شدند و خود بر کاستی های ساختاری فیلمش با تایید نظریات دانشجویان اشاره کرد.
فضای جشنواره بسیار پویا و مهیج بود و اکثر هنرمندان و کار گردانان مطرح افغانستان چون برمک و اینجینر لطیف و دیگران همه روزه می آمدند و در مباحث شرکت می کردند
آنچه گفتنی است این است که هر روز باوجود وضعیت بد امینتی و اتفاق افتادن چند حادثه ی تروریستی آنهم هم زمان با روز های جشنواره. سالون لیسه ی استقلال مملو از تماشاچیان داخلی و خارجی میشد. بحث های زیادی در میگرفت و خلاصه جشنواره از این رهگذر بسیار غنی وموثر بود- البته باوجود اینکه جشنواره غیر رقابتی بود.جشنواره روز جمعه با نماییش فیلم هایی از کامران شیر دل و خانم فروغ فرخزاد پایان یافت . این حقیر هم در برخی از روزهای این جشنواره در هیات یک مجری بی تجربه از مردم پذیرایی می کردم.
راستی. پوشش خبری این جشنواره در داخل افغانستان چندان مزه دار نبود بر خلاف حضور پر نگ همشهریان ما که و قعن گفتنی و ستودنی بود.
سلام و دروود. من یک هفته می شود که مشفول گرداننده گی جشنواره ی فیلم
برداشت دوم بودم به همی خاطر کم بروز شدم و به دوستان کمتر سر زدم
جشنواره یک هفته طول کشید و باشور و سهم گیری فعال اشتراک کننده گان ادامه یافت و بلاخره پایان یافت. و من مجال بیشتری برای کار هایکه مانده اند پیدا کردم.
مثل یک شیشه ی پاک یکدل از دستم افتاد
یک دل بی تکلف یک دل سبز. آزاد
دل که از دستت افتاد از خودت دست بردار
در بیابان رها شو شانه بر شانه ی باد
از همین جای منزل آخر کار پیداست
عاشقی های ناکام آرزو های بر باد
دخترک ناجوان است سخت نامهربان است
ازده ماست تنها اینقدر داد و بیداد
مثل بادی ازاین ده در بیابان وزیدیم
خانه ی ما خراب است خانه ی یار آباد.
سلامی چون بوی خوش آشنایی
برای تمام مهربانی ها. برای آنانی که دریچه ای ازخویش گشوده اند تا جهان خود را بنگرند
نه. تا جهان را خود بنگرند.فراتر از چشم انداز های موجود از بلندای خود در جهان زیبایی که خود خالق آنند. که در خود دارند.که در خود می یابند.
جز در تو . اسراری نمانده است
اوایل زمین!
اوایل زمین!
خوشا سر گردانی
خوشا جستجو
کاش می شد نمی دانستم
که حتا پشت دیوار خانه کجا است
من از این بلندا یکه تمام جهان را آسان می نگرم
سخت بیزارم
جستجوی جزیره ای نمانده است
اکنون تمام دریا ها کشف شده اند
چه لذتی دارد. سرگردانی های کرستف کلمب
امید دیدن دنیای جدید
حلاوتي دارد كشتي بادباني
از طوفانی به طوفانی از جزیره ای به جزیره ای
سواحل جدید یافتن پرندگان جدید دیدن.
حتا پیرامون زمین
که در فاصله ی ملیون ها سال نوری
تک درختی نمی بینی
کشف شده است
کاش در روم قدیم به دنیا می آمدم
ودر صف اسپارتاکوس از زخم شمشیری
از پا در می آمدم
کاش در اعماق دره های "درواز"
هنوز از شنیدن قصه های شهر
تعجب می کردم.
از قصه ها ی شگفت ماشین
جز درتو. اسراری نمانده است
در این زمین کف دست
تنها اقیانوسی هستی که جزایر نا مکشوف داری
وسر گردانی تنها در تو می تواند اتفاق بیفتد
زمین ناشناخته!
کره ی بکر زنانگی.