دهکدهء مهتابی
جز برای دوست داشتن، سر خم مکن
تمام بهار. از شما باد میزبانم. با مهربانی با چند کوتاه. *** کو به کو دنبال یک آهو َّ*** آهسته تر نگاه کن ناجو جوان است. *** ازمن. تمام کوچه ها گذشته اند کاغذ خط خطی ام. *** بیدار شده ام درکویر از جای پا هایی تاغروب سبزه روییده است. *** دخترک در بیابان آتش گرفته بود. ومرد در کناردریاماند تا که چشمانش پوسیدند. سلام ! با غزل سردی دستان گرم شمارا عاشقانه می فشارم. باغ قالی من خسته ام از خنده ی گل های قالی از دیدن این باغ -چشم انداز خالی- گل های بی بو مثل ما مخلوق حیران مبهوت و ساکت مایه ی آزرده حالی یک تکه باغ با پرنده بی پرنده تا از سر او بگذری و پا بمالی یک باغ لیکن می شود باغش بخوانی؟ نی جنب وجوشی نی در آنجا قیل و قالی من مات باغ مرده او هم مات و هردو در گیر یک بی مقصدی آشفته حالی فردا چه می ماند از این دنیا از این ما تصویر مردی گوشه ای از باغ قالی. اینبار با یک سپید چشمان شما را می بوسم به امید آنکه مقبول خاطر افتد. از بوی گلهای قالی مست مرگم. از آب و نان به تصویری اکتفا کردم از زندگی به شعری که ترا تمام قد در چشم اندازم می داشت. در شعرم از شیرین و لیلا تا نیلوفرو شهلا آب تنی کرده اند، زندگی تنها تماشا بود در کنار همین رود. وگرنه از بوی گلهای قالی مست مرگ در خیابان ها بادسر انجام دکمه های پیراهنم را می ریخت.
| Design By : Night Skin |



