تبليغاتX
دهکدهء مهتابی
جز برای دوست داشتن، سر خم مکن
 

یک سلام عاشقانه به همه عاشقان.

نوروز همه پیروز.

چشم به راه یک گزارش نورزی باشید

آن هم از چه جایی ...بلی فرخار ... تصویری هم هست.

ما سال نو را در فر خار بودیم. با دوستان بسیار گفتنی بود.

جای همه خالی.

تا کجا قصه کنم از دل رسوای خودم

بهتر آن نیست که من باشم و دنیای خودم

بهتر آن نیست که در خویش بخوانم آواز

از خود من بشود شادی و غم های خودم

بعد ازاین هر طرف آوازه ی ما رسوایی است

پشت کردم به تو آوازه ی بالای خودم

تا بکی داد زنم ازغم یاری که نبود

میروم کوچه که پیدا کنم آوای خودم

عشق از کیسه ی ما سکه ی ناچل شده است

منم و روی کفم خواهش بی جای خودم

قاتلم خون قشنگی شده بر گردن من

با ورق سوخته ام دلبر زیبای خودم.

 

و این هم یک سپید

 

اینک از شانه هایم

صد ها بهمن از یاس

سوی اعماق میلغزند.

کاروان ستار ه همیشه

در محل تلاقی گرد باد ها اطراق کرد.

و در قیا مت شب های ما

با صوری زمینی

غبار شد.

در چشمانم

سیلاب مسدودی

با اجساد درخت و نیلو فر

 قرن هاست دور می زند. 

و اینک از سرم جوانی

سبز سبز می ریزد

و بر خوشه های عکاسی

برف سپیدی بی محل باریدن گرفته است.

رمه های رها در بی سرنوشتی صحرا

تمام شبانان تا ریخ را به گواهی فرا می خوانند

و شب بر بیا بان . سینه می ساید.

باز از دل بیابان

فریاد زند گی تا آسمان بلند است

از حلقوم بره گانی که در بی سویی صحرا

کور سوی ستا ره ای را می جویند.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 19:25  توسط مجیب مهرداد  |