دهکدهء مهتابی
جز برای دوست داشتن، سر خم مکن
سلام به عزیزان خودم باز هم با یک غزل کوچه ای مهمان خودم هستید امید وارم ... کوهی برای تو خس وخاشاک می شود تنها برای توست که او خاک می شود فرقی نمی کند که تو بیدی ویا که "سیب" تنها به دور پیکر تو تاک می شود با خنده های بانمکت اهلی اش بکن یک شهر از کثافت او پاک میشود چون آدم آمده به درت گر برانیش تقصیر توست گر سگ و بی باک می شود این سینه ای که جای غم و آرزوی توست یک روز پیش روی خودت چا ک می شود به بهاری که تو باشی! برای بهار آمیزه ای از قدیم و جدید. چادر فیروزه ای هر باربر سر کن بهار در دهانم سبزه روییده است باور کن بهار سبزو رنگارنگ و نوروزی و باب پیکرت از دوبیتی های عاشق جامه در بر کن بهار جلگه را باران زده گلهای اول را بچین یا به گیسویت بزن یاتاج بر سر کن بهار باز با بزغاله های شوخ بر دشتی بزن در دل کوهسار آواز نی ی سر کن بهار گیرم آیی باز در کوه بلند باد خیز در حق مابا دهانت کار دلبر کن بهار عدل عرش ماست این مبعوث دوران بودنت آیه آیه شعر مارا خوب از بر کن بهار سلام به همه عزیزان این بار با چهار رباعی بهاری در خدمتم ... بر شانه ی کوه چادر سبزه ی تر روییده لب نگار بر کوه و کمر امسال به شکل فر و دین آمده است از دره و از تپه و از کوتل و جر === در دامنه ی بهار خوش میرقصی سر آمده انتظار خوش میرقصی یار تو رسیده تا سر کوتل سبز درچشم انداز یار خوش میرقصی === بگذار همان قیتک مویت باشم یا شال به دور و بر رویت باشم تو دریا باشی من هزاران چشمه از هرسنگی روان به سویت باشم === از کوچه رسد شرنگ چوری هایت از سینه من رسد صدای پایت پامیر شدم تا که خواننده شدی پیچیده به کوه و کمرم آوایت === بگذار بهار تا نگاهت برسد سبزینه پار تا نگاهت برسد نی با می سرخ رنگ با لب هایم از بوسه خمار تا نگاهت برسد
| Design By : Night Skin |



