رنگ امید می پرد از نامهای ما
این جاده باز میرمد از گام های ما
عمری و در نزاکت این بزم مانده ایم
این باده باز میشکند جامهای ما
غوغای کاذبانه اگر جار تر شود
کبک هلال میپرد از شام های ما
از ما شکار تر به بیابان کسی نرفت
آهو به خنده آمده از دامهای ما
این باد مرده سرکش و طوفنده میشود
موج گناه میکند این بام های ما
این سفره ایکه بهر طعامی گشوده ایم
طعم ندیده میبرد از کامهای ما
مهرداد
جنگل هر شب درباد
کوچ آبهایش را
مویه میکند
کوچ خیل خیل پرنده گانش را
جنگل هر شب
لباس مخملینش ،غروو طراوتش را
درخواب میبیند.
میشنوی!
صدای پوسیدن را !
نسیم آنجا بوی چوب کرم خورده دارد.
پاییز اینبار حتا ، تا ژرفترین ریشه سرایت کرد.
پارینه ها جنگل ،دره را از صدای چلچله انباشته بود.
اینک سکوت سرد دره را،
صدای افتادن کاجی میشکند.
جنگل اینک ازباد میهراسد .
جنگل اینک
تن عریانش را
مویه میکند.
مهرداد
بهارو من نفس سبز باغ میخواهم
به حجم سرخ حکایت دماغ میخواهم
درین عبوس شب انتظارو تنهایی
به قدر یافتن تو چراغ میخواهم
به جز حکایت چشمت هرآنچه قصه تهیست
دگر پناه نگاهت فراغ میخواهم
غروب بود که رفتی زشهر ویرانم
زهر سپیده کنونت سراغ میخواهم
به قدر روی تو در این شبم سپیدی بود
چرا به روزن روی تو داغ میخوواهم
غریبه تک وتاریک این شبستانم
به قدر یافتن تو چراغ میخواهم
مهرداد
